X
تبلیغات
رایتل
پشم سنگ عایق الاستومری
دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390
توسط: آلفا پک

خداوند

مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت
که به چوپان پیری برخورد
غذایش را ...با او تقسیم کرد
و مدت درازی درباره ی زندگی صحبت کردند
بعد صحبت به وجود خدا رسید
مرد گفت :
اگر به خدا اعتقاد داشته باشم
باید قبول کنم که آزاد نیستم
و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم
زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است
و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد
چوپان زیر آواز زد
و پژواک آوازش دره را آکند
بعد ناگهان آوازش را قطع کرد
و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس
صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید
و به سوی آن دو بازگشت
سپس چوپان گفت:
زندگی همین دره است
آن کوهها، آگاهی پروردگارند
و آوای انسان، سرنوشت او
آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوییم
اما هر کاری که می کنیم
به درگاه او می رسد
و به همان شکل به سوی ما باز می گردد  

... پائولو کوئلیو