X
تبلیغات
رایتل
پشم سنگ عایق الاستومری
یکشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1388
توسط: آلفا پک

حسین ۲

  

 

همین طور که حسین داشت به طرف آقاهه می رفت چهرش به ذهنش آشنا اومد و یه دفعه ایی فهمید همونه که چند ماه پیش با بچه های قهوه خونه یه کتک درست و حسابی بهش زده بودند و تو زمینای اطراف تهران ولش کرده بودند هنوز هم روی چهرش آثار و جرهات ضرب شتم حسین و اینا بود به همین دلیل حسین یک فکری سریعا از ذهنش مثل یک رعد و برق عبور کرد و با خودش گفت همینه کیف رو می دم به پیرزنه تا به طرف بده اگرم پرسید خودت چرا نمی دی می گم که این آقا با ما خویش و قوم هست و قرار بوده امروز به خونه ما بیاد نمی خوام سورپرایزش کنم پیرزنه هم که اینو شنید گل از گل چهرش شکفت و گفت باشه آخه می دونی اون پسرمه و زیاد دوست نداره که با من صحبت کنه حتما اونم می خواسته منو سوپرایز کنه که اصلا نگفته می خواهد بیاد خونه شما و... خداحافظی کرد از حسین و رفت به طرف پسرش حسینم راهشو گرفت و سریع از اون محل دور شد که اوضاع گریبان گیرش نشه.همینطور داشت دور می شد که یک دفعه یک صدایی رو شنید... ادامه دارد