دیم یک عندلیب خوشنوایی که می نالید وقت صبحگاهی
بشاخ گلبنی با گل همی گفت که یارا بیوفایی بیوفایی
تو که نوشم نئی نیشم چرایی تو که یارم نئی پشم چرایی
تو که مرهم نئی بر داغ ریشم نمک پاش دل ریشم چرایی
شب تاریک و سنگستان و مومست قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارنده اش نیکو نگه داشت وگرنه صد قدح نفتاده بشکست