دخترک جوان وارد خانه شد اما به صحنه ایی عجیب و تا حدی مهیب روبرو شد که تقریبا تا نزدیکای سکته قلبی رفته بود آخه این چه وضعی بود از مستخدم خانه هم که خبری نبود اصلا مثل اینکه او تنها شده بود با دوستش تماس گرفت ... اینم که گوشی رو بر نمی داره آخه چه بد بختیی بود که من دچار اون شدم رفت دم پنجره تا از بیرون خونه ببینه می تونه کمک بگیره اونجا هم که کسی نبود انگار هیچ کسی روی این کره ی خاکی قصد کمک به اونو نداشت چه بد و چه تلخ در این بین فکری به ذهنش رسید می تونست از پلیس کمک بگیره همین کار رو هم کرد گوشی رو برداشت و شماره گیری کرد 110 بیب...بیب..مشترک مورد نظر لطفا منتظر بمانید اما یک نفر گوشی رو برداشت گفت برای اطلاعات بیشتر از ادامه داستان نظر بدهید......
با سلام. لطفاً در نظرسنجی سایت "تمبرهای ایران" برای چاپ تمبر یادبود استاد محمدرضا شجریان شرکت نمایید