X
تبلیغات
رایتل
پشم سنگ عایق الاستومری
شنبه 3 دی‌ماه سال 1390
توسط: آلفا پک

از این فرهاد کش فریاد...

بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند

گرفته کوله بار زاد ره بر دوش

فشرده چوبدست خیزران در مشت

گهی پرگوی وگه خاموش

در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند،

                                  ما هم راه خود را میکنیم آغاز

من اینجا بس دلم تنگ است

وهرسازی که میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم،

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان(هرکجا)همین رنگ است؟

تو دانی کاین سفر هرگز بسوی آسمان ها نیست

بهل کاین آسمان پاک

چراگاه کسانی چون مسیح ودیگران باشد

که زشتانی چو من هرگز ندانستند کان خوبان

پدرشان کیست؟

ویا سود وثمرشان چیست؟

بیا ره توشه برداریم وقدم در راه بگذاریم

 بامیدی که نوشد از هوای تازه ی آزاد

ولی آنجا حدیث بنگ وافیون است-از اعطای درویشی که

                                                                میخواند:

((جهان پیرست و بی بنیاد،از این فرهادکش فریاد...))

بیا ره توشه برداریم ،قدم در راه بگذاریم

کجا؟هرجا که پیش آید.

بدانجایی که میگویند

که دایم روید گل ورویدگل وبرگ بلورین بال شعر ازآن

ومینوشد از آن مردی که میگویند:

((چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کزآن گل کاغذ ین روید؟))

بانجایی که میگویند روزی دختری بودهست

که مرگش نیز(چون مرگ تاراس بولبا

نه چون مرگ من وتو)مرگ پاک دیگری بودهست.

کجا؟هرجا که اینجا نیست

بیا تا راه بسپاریم

بسوی سبزه زارانی که نه کس کشته،ندروده

بسوی سرزمینهایی که در آن هرچه بینی بکر ودوشیزه ست.

ونقش رنگ ورویش هم بدینسان از ازل بوده،

که چونین پاک وپاکیزه ست.

بیا ای خسته خاطر دوست!ای مانند من دلکنده وغمگین

من اینجا بس دلم تنگ است.

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بیفرجام بگذاریم.....