X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پشم سنگ عایق الاستومری
پنج‌شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1388
توسط: آلفا پک

چند داستان مذهبی

  سلمان و جوان خائف

شیخ مفید از ابن ابى عمیر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت مى کند : سلمان در کوفه گذرش به بازار آهنگرها افتاد . جوانى را دید روى زمین افتاده و مردم گرد او حلقه زده اند . به سلمان گفتند : این بنده خدا غش کرده ، چیزى در گوشش بخوان شاید به هوش آید . سلمان بالاى سر جوان قرار گرفت ، تا جوان به هوش آمد ; گفت : اى سلمان ! اگر درباره من چیزى گفتند صحیح نیست ; من هنگامى که گذرم به این بازار افتاد و پتک زدن آهنگرها را دیدم از این آیه یاد کردم :

( وَلَهُم مَقامِعُ مِنْ حَدِید )(159) .

« براى بدکاران گرزهایى از آهن است » .

از ترس عذاب و عقاب حق عقلم پرید . سلمان گفت : تو را این ارزش هست که برادر من در راه خدا باشى . و به خاطر حلاوت محبتى که از او در قلب سلمان جلوه کرد رفیق و یار یکدیگر شدند ، تا جوان بیمار شد ; سلمان بالاى سرش نشست در حالى که جوان در حال جان دادن بود ، سلمان گفت : اى ملک الموت ! با برادرم مدارا کن . پاسخ شنید : من نسبت به هر مؤمنى اهل مدارایم(160) .



سلیمان و دهقان

برگزیده حضرت سبحان ، جناب سلیمان با بساط شاهى و سلطنت و عظمت و مکنت بر دهقانى گذر کرد . دهقان چون شأن سلیمان را دید گفت : خداى مهربان به پسر داود پادشاهى عظیم و سلطنتى کبیر کرامت فرموده . باد این سخن را به گوش سلیمان رسانید . حضرت از بساط عظمت به زیر آمد و نزد او رفت و فرمود : چیزى را که توانایى آن را ندارى و تحمل مسئولیتش را برایت قرار نداده اند آرزو مکن ; اگر یک تسبیح تو را خدا بپذیرد ، براى تو از آنچه حشمت دنیا به سلیمان عنایت شده بهتر است ، زیرا ثواب تسبیح باقى و ملک سلیمان فانى است ! (161)



سلیمان و نماز

کتاب ارزشمند ارشاد دیلمى روایت مى کند :

لباس سلیمان لباسى بس عادى بود ، در حالى که سلطنت و حکومت و مالى که در اختیارش بود براى احدى از گذشتگان و آیندگان مقرّر نشد .

او شبهاى خود را به نماز تمام مى کرد ، در حالى که همچون چشمه جوشان بهارى از دیده اشک مى ریخت . آن حضرت اداره امور معاشش از طریق زحمت بازوى خودش بود(162) .

علماى اهل سنّت در تفسیر آیات 30 تا 33 سوره ص متمایل بهاین معنا شده اند که سلیمان در بازدید از اسبهاى آماده براى جنگ از نماز عصرش غافل شد و به وقت غروب آفتاب متوجّه از دست رفتن نماز گشت و به این خاطر به غم و غصّه شدیدى دچار آمد .

آنگاه خداوند قادر آفتاب را براى او برگرداند تا نماز عصرش را در ظرف معیّن وقتش بجاى آورد !امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت باقر (علیه السلام) نظر کعب الاحبار و علماى اهل سنّت را مردود دانسته اند و دامن حیات با عظمت علماى سلیمان را در تمام عمر از قضا شدن یک نماز پاک مى دانند .در روایات شیعه آمده است که نماز سلیمان از اوّل وقت به تأخیر افتاد ، و به این جهت سخت ملول شد . حضرت حق آفتاب را به وقت عصر برگرداند تا آن مرد بزرگ الهى و آن پیمبر معصوم نمازش را به وقت فضیلتش ادا نماید(163) .آرى ، بر اساس معارف اسلامى ـ البته معارف ملکوتى و با ارزشى که شیعه نقل کرده است ـ حیات انبیاى حق از هر عیب و نقصى حتى قبل از مبعوث شدن مبرّا بوده است و پیامبرى نبوده که در عین آن همه زحمت و رنج روزانه ، نمازى از نمازهایش قضا شده باشد .