X
تبلیغات
رایتل
پشم سنگ عایق الاستومری
سه‌شنبه 29 دی‌ماه سال 1388
توسط: آلفا پک

ماجرای توالت رفتن ناصرالدین شاه در دیار فرنگ

نقل است: که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی ها که امروز به میز و صندلی تبدیل شده اند!!!- از او پذیرایی شد. بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز افتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالتهای کاخ ورسای هدایت شد.


سلطان صاحب قران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به "موال" های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید. غرورش اجازه نمیداد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همانجا ... !!!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود با دستمالی متعفن، این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از اینکه چند بار آنرا دور سر گرداند تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، بسوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه جنایت دور کرده باشد.


گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز میشود و محتویات آن به در و دیوار و سقف میپاشد. وضع از اول هم دشوارتر میشود.


سلطان بالاجبار غرور را زیر پا میگذارد، از دستشویی بیرون میرود و به نوکری که دم در ایستاده بود کیسه ای طلا نشان میدهد و میگوید این را به تو میدهم اگر این کثافت کاری که کرده ام را رفع و رجوع کنی!


میگویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم میکند و میگوید: من دو برابر این سکه ها را به اعلیحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف بری...