X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پشم سنگ عایق الاستومری
سه‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1388
توسط: آلفا پک

تمثیل مولانا درباره دعا

 

 

داستانی را مولوی ذکر می کند که البته تمثیل است.
می گوید مردی بود که همیشه با خدای خودش راز و نیاز می کرد و داد " الله، الله " داشت.
یک وقت شیطان بر او ظاهر شد و او را وسوسه کرد و کاری کرد که این مرد برای همیشه خاموش شد.
به او گفت: ای مرد! این همه که تو " الله، الله " می گویی و سحرها با این سوز و درد خدا را می خوانی،
آخر یک دفعه هم شد که تو لبیک بشنوی؟
تو اگر به در هر خانه ای رفته بودی و این همه فریاد کرده بودی، (لااقل) یک دفعه در جواب تو " لبیک " می گفتند.
این مرد به نظرش آمد که این حرف، منطقی است. دهانش بسته شد و دیگر " الله، الله " نگفت.
در عالم رؤیا هاتفی به او گفت: چرا مناجات خدا را ترک کردی؟
گفت: من می بینم این همه که دارم مناجات می کنم و با این همه درد و سوزی که دارم،
یک بار هم نشد در جواب، به من لبیک گفته شود.
هاتف به او گفت: ولی من مأمورم از طرف خدا جواب را به تو بگویم: " الله، الله تو لبیک ماست ".

نی که آن الله تو لبیک ماست *** آن نیاز و سوز و دردت، پیک ماست

تو نمی دانی که همین درد و سوزی که ما در دل تو قرار دادیم
و همین عشق و شوقی که در دل تو قرار دادیم، خودش لبیک ماست.
چرا علی علیه السلام در دعای کمیل می فرماید:
" «اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء» "؛
خدایا آن گناهانی که سبب می شود دعا کردن من حبس شود و درد دعا کردن و مناجات کردن از من گرفته شود، بیامرز.
این است که می گویند دعا برای انسان، هم مطلوب است و هم وسیله،
یعنی دعا همیشه برای استجابت نیست، اگر استجابت هم نشود، استجابت شده است. دعا خودش مطلوب است.

  

 آزمایش الهی با نعمتهای دنیوی

قرآن کریم داستانی را به طور اشاره ذکر می کند، می فرماید:
" «انا بلوناهم کما بلونا أصحاب الجنه»"(سوره قلم آیه 17؛ ما اینها را
( یعنی همین سران قریش که از این صفات رذیله سر درآوردند ) مورد ابتلا و آزمایش قرار دادیم،
یعنی با دادن مال و ثروت و با این مال و ثروتها اینها را در آزمایشگاه بزرگ خودمان قرار دادیم
آنچنانکه آن باغداران را ( قرآن اسمی نمی برد، همین قدر اشاره می کند ) در این آزمایشگاه قرار دادیم .

آزمایش الهی معلوم است که به این شکل نیست که در روز خاصی عده ای را دعوت کنند، کاری به آنها بدهند و
بگویند ما می خواهیم شما را آزمایش کنیم، ببینیم چه کسی از آزمایش خوب بیرون می آید.
اساسا تمام دنیا آزمایشگاه است و تمام جریانهای خوب و بدی که برای انسان قدم به قدم پیش می آید آزمایش است،
یعنی انسان در هر قدمی که برمی دارد همان قدمش یک نوع آزمایش است،
در واقع برای این است که نوع عکس العملی که او در مقابل این آزمایش نشان می دهد مشخص شود،
حال می خواهد آنچه در سر راه انسان قرار می گیرد نعمت باشد یا بلا و مصیبت.
نعمت همان مقدار برای انسان مایه آزمایش است که بلا و نقمت.
می خواهد بفرماید: ما اینها را آنچنان مورد آزمایش قرار دادیم که آن باغداران معهود را مورد آزمایش قرار دادیم، ی
عنی همچنان که آنها را با نعمت مورد آزمایش قرار دادیم، اینها را نیز چنین کردیم، عاقبت اینها هم درست مثل عاقبت آنهاست.
حال داستان آنها چیست؟ داستان آنها را قرآن کریم همین طور که سبک و دابش است طوری نقل می کند که
نه از کسی اسم می برد، نه تاریخ ذکر می کند و نه خصوصیات را،
آن اصل مطلب را ذکر می کند، ولی بعد در روایات توضیحی برای این مطلب آمده است.
قرآن همین قدر «به مطلب» اشاره می کند، ولی به کمک آنچه در روایات آمده است مفاد آیات روشن تر می شود.

داستان باغداران
مردی بوده است اهل خیر و باغدار و فرزندانی داشته است.
( در این جهت تفاسیر اختلاف کرده اند که در همین دوره اوایل اسلام بوده است یا اساسا مربوط به امم گذشته است. )
این مرد، همچنانکه داب و سنت اهل خیر است، کار می کرده، زحمت می کشیده و محصولی به دست می آورده است
و همیشه فقرا را در این محصول شریک می کرده است، که در قرآن کریم است:
«و الذین فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم» ( معارج/ 24 و 25؛
ترجمه: و همانان که در اموالشان حقی معین است، برای سائل و محروم).
این آیه در دو جای قرآن است، در یک جا کلمه " معلوم " را دارد، در جای دیگر ندارد:
«و فی اموالهم حق للسائل و المحروم» ( ذاریات / 19؛
ترجمه: و در اموالشان سهمی برای سائل و محروم بود).
سائلان یعنی فقرایی که خودشان اظهار فقر می کنند،
محرومان یعنی کسانی که اظهار فقر نمی کنند ولی فقیر هستند.
قرآن در اوصاف متقین می فرماید: آنها که مسکینان و محرومان و سائلان حقی در مال آنها دارند.
نمی فرماید: از مال خودشان به آنها می دهند، می گوید: آنها حقی در مال اینها دارند.
در روایات وارد شده است که آیا مقصود همان زکات و وجوه واجب است؟
تصریح شده که خیر، آن حسابش علی حده است، چون آن مقداری که زکات تعلق می گیرد مال آنها نیست .
در وجوه دیگر مانند خمس هم همین طور است
( البته در این جهت اختلاف نظر است، ولی در معنا می شود گفت مال آنها نیست. )
می فرماید: کسانی که در همان چیزی که ملک مطلق و مال خالص شرعی آنها حساب می شود، حقی برای سائلان و محرومان است.

آن مرد اهل خیر هم اینچنین مردی بود و قهرا سائلان و محرومان او را شناخته بودند.
هر سال موعد برداشت محصول که می شد فقرا انتظار داشتند که
باغهای فلان کس عن قریب محصول می دهد، چیزی گیر ما می آید.
این پدر می میرد، بچه ها به اصطلاح روشنفکر می شوند، می گویند:
این چه کاری است: برویم زحمت بکشیم، جان بکنیم، موقعش که می شود
عده ای به اینجا بیایند، یک مقدار این ببر، یک مقدار آن ببر.
از طرفی اینجا شناخته شده است، اگر به عادت همه ساله مردم بفهمند که
چه روزی روز برداشت محصول و جمع کردن و چیدن است، باز به اینجا می آیند.
آمدند با یکدیگر تبانی کردند، گفتند: به هیچ کس اطلاع ندهیم که ما چه روزی می خواهیم برویم محصول را بچینیم،
هنوز طلوع صبح نشده حرکت کنیم که در صبح بسیار زود، ما روی محصول باشیم
و تا وقتی که مردم خبر شوند ما تمام میوه را چیده باشیم.
قرآن یک تعبیری دارد، می فرماید: « و قال اوسطهم . (سوره قلم آیه 28، عاقل ترشان گفت)،
در میان این برادران یک برادر بوده که معتدل تر بوده است، یعنی معتدل فکر می کرده، مثل پدرش فکر می کرده است.
او اینها را از این کار نهی کرده و گفته است این کار را نکنید، مصلحت نیست،
خدا را فراموش نکنید، از خدا بترسید، مرتب خدا را به یاد اینها آورده است. ولی اینها به حرف او گوش نکردند.
او هم از باب اینکه در اقلیت بوده اجبارا دنبال اینها آمده درحالی که فوق العاده از عمل اینها ناراضی بوده است.

همان شب که اینها برای فردا صبحش چنین تصمیمی داشتند، قرآن همین قدر می گوید که
" « فطاف علیها طائف من ربک »"« سوره قلم آیه 19،
پس بلایی فراگیر از جانب پروردگارت آن باغ را فرا گرفت».
( طائف یعنی عبورکننده ) یک عبورکننده ای را خدا فرستاده بود.
اما قرآن نمی گوید آن عبورکننده چه بود، چه آفتی بود، چه بلایی بود، آیا از نوع انسان بودند یا نبودند.
خلاصه یک بلای آسمانی بر این باغ فرود آمد که آنچه میوه داشت از بین برد
( بعد در تفسیر آیه می گوییم که خود باغ را از بین برد یا از آیه بیش از این استفاده نمی شود که
از میوه های باغ چیزی باقی نگذاشت، مثل لشکری که بریزند و همه چیز را ببرند ).
صبح زود که شد گفتند: " «اغدوا علی حرثکم» «سوره قلم آیه 22؛
که بامدادان به سوی کشت خویش روید»"
آن صبحانه و زود هنگام بدوید.
قرآن می گوید: وقتی می رفتند می گفتند آرام حرف بزنید.
آرام حرف می زدند که صدایشان را کسی نشنود، یک وقت کسی خبردار نشود که بعد دیگران را خبردار کند.
طبق نشانه می رفتند ( لابد آن باغ در میان باغهای دیگران بوده است )، چشمشان به باغشان افتاد،
دیدند این که آن باغ دیروز نیست، همه چیزش عوض شده است. خیال کردند راه را گم کرده اند و این باغ آنها نیست.
گفتند: این باغ ما نیست، راه را گم کرده ایم. کمی دقت کردند، گفتند نه، همان است، یک حادثه ای پیش آمده است.
فورا آن فردی که فرد معتدلشان بود گفت: نگفتم به شما که نیتتان را اینقدر کج نکنید؟ این اثر نیت سو است.
بعد قرآن می گوید که اینها اظهار توبه کردند و گفتند : اشتباه کردیم.

این جریان را قرآن این طور ذکر می کند، می خواهد بفرماید:
ببینید که این غرور مال انسان را چه می کند، به چه فکرها و اندیشه ها می اندازد!
به جای اینکه شکر منعم را بجا بیاورد و شکرانه این نعمت، حق سائلان و محرومان و بیچارگان را بدهد، چنین نقشه ها می کشد!
این نمونه ای است از اینکه انسان ، با نعمت آن هم با نعمت مال مورد آزمایش الهی قرار بگیرد.
بعد می گوید اینها هم «سران قریش» با نعمت مال مورد آزمایش قرار گرفتند،
و اینهمه اخلاق فاسدی که دارند ریشه اش اگر درست تحلیل و جستجو کنید
همان حساب دارم دارم است، آن دارم دارم، اینها را به اینجا رساند.