X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
پشم سنگ عایق الاستومری
شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1388
توسط: آلفا پک

حسین

  

 

فلک در قصد آزارم چرائی    گلم گر نیستی خارم چرائی 

تو که باری ز دوشم برنداری   میان بار سر بارم چرائی   (*بابا طاهر*) 

خلاصه این آقا حسین ما این شعر رو ضمضمه می کرد و می رفت یک تسبیح رو دور دستش تاب می داد از کشف(کفش) هاشم که دیگه معلوم بود از اون لوتی ها توپه دوران خودشه یک دفعه در همین گیری بیری دید یکی داره فریاد می زنه هی میگه دزده فرار کرد دزده فرار کرد خلاصه به جنبه لوتی حسین آقا برخورد و گذاشت دنبال یارو تا رسید یک اوردنگی آب دار به انضمام یک گف گرگی تاب دار حواله آقا دزد کردو کیفو از دستش گرفت گفت بدو دیگه از این غلطا نکنی ها دزد هم دید زورش به حسین نمی رسه زد به چاک حسینم کلاه روی سرشو با شیوه خودش گرد گیری کرد و رفت طرف خانوم مسن و چون تو مرامشم نبود که مستقیم تو چشم خانوم ها نگاه کنه روشو کرد یه طرف وگفت مثل اینکه کیف مال شماست درسته آبجی خانومه هم گفت نه ماله من نیست اون آقاه کیفشو زدند منم حول شدم جیغ زدم دزده فرار کرد حسینم یه تار به تار های صوتیش اضافه کرد و گفت شرمنده آبجی حالا کدوم آقاهه بود می دونی پیرزنه هم با عصایی که تو دستش بود به سمت اون اشاره کرد و گفت اون آقا.  

ادامه دارد...