X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پشم سنگ عایق الاستومری
پنج‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1387
توسط: آلفا پک

عید و نوروز ۸۸

  

کلاْ شاعران پارسی زبان در برخورد با عید و نوروز یک ذوق لطیف دارند به قول حافظ: 


ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی              از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
چو گل گرخرده ای داری خداراصرف عشرت   کن  که قارون را غلظ ها داد سودای زر اندوزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی     به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
یا
ساقیا آمدن عید مبارک بادت      وان مواعید که کردی مرود از یادت
 

سعدی هم اینگونه بیان کرده حرف دلشو:
بوی گل و بانگ مرغ برخاست  هنگام نشاط و روز صحراست فراش خزان ورق بیفشاند     نقاش صبا چمن بیاراست

یا

 نعمت آزرم :

یکبار دگر نسیم  نوروز وزید
دل‌ها به هوای روز نو باز تپید
نوروز و بهار و بزم یاران خوش باد
در خاک وطن ، نه در دیار تبعید
--------
نوروز! خوش آمدی صفا آوردی!
غمزخم فراق را دوا آوردی
همراه تو باز اشک ما نیز دمید
بویی مگر از میهن ما آوردی!
--------
بر سفره‌ی هفت سین نشستن نیکوست
هم سنبل و سیب و دود ِ کُندر خوشبوست
افسوس که هر سفره کنارش خالی ست
از پاره دلی گمشده یا همدم و دوست
--------
هر چند زمان بزم و نوش آمده است ،
بلبل به خروش و گل به جوش آمده است ،
با چند بهار ، لاله‌ی خفته به خاک ،
نوروز کبود و لاله پوش آمده است!
--------
نوروز رسید  و ما همان در دیروز
در رزم  نه  بر دشمن شادی پیروز
این غُصّه مرا کشت که دور از میهن
هر سال سر آمد  و نیامد نوروز !
--------
نوروز نُماد جاودان نوشدن است
تجدید جوانی جهان کهن است
زینها همه خوبتر که هر نو شدنش
باز آور ِ نام پاک ایران من است
--------
دلتنگ ز غربتیم و شادان باشیم
از آنکه درست عهد و پیمان باشیم
بادا که چو نوروز رسد دیگر بار
با سفره‌ی هفت سین در ایران باشیم 
 --------------

شعر از خیام:
بر چهره ی  گل  نسیم  نوروز  خوش است

                     بر طرف چمن  روی  دلفروز خوش است 

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

                    خوش باش ومگوزدی که امروزخوش است      
------------

   شعر  نوروز  از م . ن :
مژده ای دل که  دگرباره بهار آمده است           خوش  خرامیده  و با حسن  و  وقار آمده است
 به  تو ای  باد  صبا  می دهمت  پیغامی           این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید          آرزویی است  که از دوست  به یار آمده است 

یا دکتر علی شریعتی :
این فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده ی خود، مادرخویش را از یاد می برد، با یاد آوری های وسوسه آمیز نوروز، به دامن وی باز می‌گرددو با او، این باز گشت و تجدید دیداررا جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خودرابازمی‌یابدومادردرکنار فرزند، چهره اش از شادی می شکفد،اشک شوق می بارد، فریاد های شادی می‌کشد، جوان می شود،حیات‌دوباره‌می گیردوبادیداریوسفش بینا و بیدار می شود.
تمدّن مصنوعی ما هرچه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز، برخلاف بعضی سنّت ها که پیر می شوند وفرسوده و گاه بیهوده ؛ رو به توانایی می رود و در هر حال، آینده ای جوان تر و در خشان تر دارد.
نوروز تنها، فرصتی برای آسایش، تفریح و خوش گذرانی نیست ؛ نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملّت نیز هست. دنیایی که بر تغییر و تحوّل، گسیختن و زایل شدن، درهم ریختن و از دست رفتن بنا شده است؛ جایی که در آن، آن چه ثابت است و همواره لاَیتغیّر و همیشه پایدار، تنهاتغییر است‌و ناپایداری ، چه چیز می تواند ملّتی را ، جامعه‌ای‌را،
در برابر ارّابه‌ی بی رحم زمان – که همه چیز می گذرد و له می کند و می رود- از زوال مصون دارد؟
در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه ی نوروز هایی که هر ساله در این سرزمین برپا می‌کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال، صحنه‌های ‌تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخِ ملّت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می‌خورد. ایمان به این که نوروز را ملّت ما هر ساله در این سرزمین برپا داشته است، این اندیشه های پرهیجان را در مغزمان بیدار می کند که : آری، هر ساله! حتّی همان سالی که اسکندر چهره ی این خاک را به خون رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید ، همان جا، همان وقت، مردمِ مصیبت زده ی ما نوروز را جدّی تر و با ایمان بیشتری بر پا می کردند ؛آری، هر ساله! حتّی همان سال که سربازان ((قُتَیبه)) بر کناره ی جیحون سرخ رنگ، خیمه برافراشته بودند و((مهَلَّب)) خراسان را پیاپی قتل عام می کرد،  درآرامش غمگین شهر های مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش، نوروز را گرم و پرشور جشن می گرفتند.
نوروز همه وقت عزیز بوده است ؛ در چشم مُغان، در چشم موبدان ، در چشم مسلمانان ودر چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش، از آن سخن گفته اند. حتّی فیلیوفان و دانشمندان که گفته اند : ((نوروز روز نخستین آفرینش است که اور مزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را هورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدّس شمرده اند)).

یا آلفا پک با این کلیپ